X
تبلیغات
متن مجری

متن مجری
 
قالب وبلاگ

«اول هر کاری به نام ایزد دانا...» و این، شیرین ترین دانه علم است که معلم در ابتدایی ترین لحظه مهر، در جان شاگردان جوانش می نهد.

به نام خالق هستی

در طلیعه ی مهر ،خالصانه ترین تهنیت و درود خود را نثار نونهالان و شکوفه های سرزمین پرنشاط کلاس و مدرسه همچنین اولیاء عزیز وگرانقدرنموده و آرزومندیم با نگاه پر مهر خویش رشد وبالندگی گل بوته های خود را با اشتیاق نظاره کنید

لذا جهت خوش آمد گويي به شما عزيزان، برنامه هايي را كه برايتان تهيه و تدارك ديده ايم بدين وسيله اعلام مي نمايم:

-ابتدا مزین نمودن مجلسمان با تلاوت آياتي چند از كلام الله مجيد.

-اجرای سرود ملی.

-خیر مقدم و سخنرانی مدیر محترم آموزشگاه.

-اجرای برنامه هایی از طرف دانش آموزان پایه ی.................... از جمله:

قرائت شعر، مقاله و نیایش.

-اهدای هدایا به دانش آموزان عزیز پایه ی............ و .................

و در آخر برنامه پس از پذيرايي‌،  شما عزيزان به همراه معلم دلسوز و مهربانتان در كلاس درس حضور خواهيد يافت.

هم اكنون از دوست عزيزم خانم ............................ تقاضا دارم جهت تلاوت قرآن به جايگاه تشريف بياورند.(به بركت صلوات بر محمد و آل محمد.)

مهر که می آید، پاییز آغاز می شود. برگ های درختان که شروع به ریزش می کنند، شکوفه های لبخند کودکان، یکی یکی گل می دهند. در فضای کلاس ها. تخته سیاه ها، چشم انتظارند تا دوباره سراپا پر شوند از عطر لبخندهای هم شاگردی ها. کلمات مهربان، بی تابند تا دستی کوچک، با مداد شوق، بر صفحه های سفید دفترهای چهل برگ، بنویسدشان. مهر، ماه مهربانی مهتاب است؛ ماه میزبانی نیمکت های عاشق درس و مدرسه، ماه شکوفایی نیلوفران در دعای نم نم باران های عاشقانه پاییز. مهر، ماه مدرسه است.

هم اکنون جهت اداء احترام و قرائت سرود ملی میهنمان به پا می خیزیم.

مهراست. کتاب را باز کن. بوی گل بلند می شود، بوی باران، بوی تبسم دریا، بوی نسیم خنک. کتاب را بازکن. کتاب را بازکن. آفتاب پاییزی و صدای خنده بچه ها همه جا را پر کرده است. باز زنگ تفریح است. باز هم شادی این سو و آن سو حیاط می دود. چه زیباست این لحظه ها. چه زیباست تفریح پس از خواندن و نوشتن. چه زیباست دست در دست هم کلاسی ها، تمام لحظه های مدرسه را نفس کشیدن "، نفس کشیدن و جایی دردفتر خاطرات ثبت کردن. دفتر خاطرات مدرسه را باز کن و بنویس:باز هم مهر، باز هم مهربانی، باز هم بهار

حال از مدير محترم مدرسه خانم................... دعوت مي كنيم جهت خير مقدم و سخنرانی به جايگاه تشريف بياورند.( صلوات )

 

باز شدن غنچه های مهر، خزان را به دست فراموشی می سپارد.

همه احساس ها بهاری است.

مهر، سمفونی قشنگی از محبت را در مدرسه می نوازد که طبیعت، شیفته شنیدن آن است.

در این قسمت از برنامه از دوست خوبم سر کار خانم...................... تقاضا می کنم جهت قرائت شعر به جایگاه تشریف بیاورند.

امروز، سرنوشتی از شور و شوق، در مدرسه رقم زده می شود. امروز، جشن تولد مدرسه است.

پنجره های کلاس ها، یک ریز شوق می بینند و شعف؛ چه در داخل کلاس برای دانش اندزوی ها و چه در حیاط برای دوستی ها.

امروز در تقویم ها، گل های عطوفت می روید و ساعت ها، کاملاً به مهربانی نزدیک می شوند.مکتبی به بُرنایی مهر نیست.

گوش کن؛ این صدای گام های دوباره بهار است که در اولین روز پاییز، پیچیده است.

در این قسمت از برنامه از دوست خوبم سر کار خانم..................... تقاضا می کنم جهت قرائت مقاله به جایگاه تشریف بیاورند.

صدای پای مدرسه می آید. قلم ها برای نوشتن مشق ها، می دوند و مشق ها انتظار دستان کوچک بچه ها را می کشند. دوباره دفترهای نمره حاضر می شوند تا اضطراب معصومانه کودکان را ثبت کنند.

آب خوری ها، تشنه سیراب کردن لیوان های خالی شده اند و تخته سیاه ها، دلتنگ دیدن دوباره شلوغ ها و ساکت های کلاس. کلاس های خالی، صدای پای نوآموزان دانش را می شنوند و سکوت های سرد، در های و هوی امیدبخش آنها، آرام آرام محو می گردد. بذر تعلیم، آماده کاشتن در ذهن های مستعد و پُر بار شده است و نیمکت ها بی قرار حضور کتاب ها و کیف ها شده اند.

صدای گام هایی کوچک به گوش می رسد؛ صدای شکفتن و جوانه زدن، صدای رویش و رُستن، صدای پای بهار، صدای پای مدرسه می آید.

هم اکنون از دوست خوبم سر کار خانم......................... تقاضا می کنم جهت قرائت نیایش به جایگاه تشریف بیاورند.

مدرسه، فرصت بزرگ فهمیدن بود که در آن، روح قد می کشید و بزرگ می شد، اصلاً پی بردن به معنای زندگی، راز زیستن و قانون حیات، زیر سقف مدرسه به دست می آمد. بنایِ محبوب آن همیشه آباد!

یارب که مرا صحبت جان بی تو مباد انجام زمانه یک زمان بی تو مباد

بر هستی من نام و نشان بی تو مباد کوتاه کنم سخن، جهان بی تو مباد

از این که مارا تا پایان برنامه ها همراهی نموده اید سپاس گزارم. هم اکنون از سرکار خانم .................... مدیر محترم آموزشگاه تقاضا دارم جهت اهداء هدایا به جایگاه تشریف آورند.

 

[ دوشنبه سیزدهم آذر 1391 ] [ 14:3 ] [ الهام ] [ ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
امکانات وب

IranSkin go Up

آمارگیر حرفه ای سایت



Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت